همه چیز به یه لحظه بستگی داره....لحظه ای که جز برای من برای هیچ کس دیگه ای ارزش نداره....لحظه ای که یه گوی چگال از آرزوهام از گرانش ذهنم خارج میشه....
پ.ن۱) ته دنیام یه دیوار هست که اجازه ندارم از اونجا بیشتر پیش برم....هروقت میخوام ازش عبور کنم با سر میرم توش(تو دیوار!!!)
پ.ن۲)اولین لحظه بیماری....همون لحظه ای که میکروب ها به طرز بی رحمانه ای تکثیر میشن....بدترین حالت بیماریه!!!
درد من لرز و تب و زکام نیست***من از بی رحمی ویروس نالانم
پ.ن۳) یه پشه تو کیس کامپیوترم مرده....نمیدونم مرگ طبیعی بوده یا برق گرفتگی!!!
پ.ن۴) یعنی ممکنه؟!
+ نوشته شده توسط پریا در جمعه 10 آبان1387 و ساعت
18:22 |

