پُرم....پُرم از این همه شِکوه ای که تو دلم دارم...پُرم از سردرد...پُرم ار تکرار....پُرم از رویاهای شیرین که تنها رویاست....پُرم از امکان حقیقت شیرینی که حتی رویا هم نشده....اما...تُهی ام....تُهی از حتی یک هدف....تُهی از درونم....درون خودم....درون من که روزی قرار بود من باشه....اما الان یک" من"ِ سادست....شایدم پیچیده ولی نه شایسته....
این تقصیر همه ست جز خودم ....همه اونایی که یا من رو خورد کردن یا بزرگ....اونایی که من رو ما کردن و ما رو من....
پ.ن:این شاید از حس بدی بود که از یه ورود تازه تراوش کرد...تازه واردی که هنوز وارد نشده...خیرمقدم تازه وارد!!!
پ.پ.ن:جمله هامو دوست دارم حتی اگه شما نفهمید چی میگم!!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمیدونم بزرگ شم یا کوچیک ولی این قدری نباشم ....
+ نوشته شده توسط پریا در سه شنبه 21 خرداد1387 و ساعت
20:44 |

